تبلیغات
مرجع تخصصی ایران - مطالب دی 1390
مرجع تخصصی ایران
دانلود|بازی|فیلم|موسیقی|عكس|طنز|
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دانلود|بازی|فیلم|موسیقی|عكس|طنز|

مدیر وبلاگ :محمد
مطالب اخیر
نظرسنجی
سرشماری: استقلالیا بیشترن یا پرسپولیسی ها ؟



نسیم پس از مکثی کوتاه آهی کشید و با صدای بغض آلودش گفت: گناه من این بود که به پدرم اطلاع دادم مامانم چه کار می کند. او هم به همین دلیل هر شب کتکم می زند و بدنم را با آتش سیگار می سوزاند.

خراسان نوشت: مامان جون، غلط کردم. کتکم نزن. به خدا هرچی بگی گوش می کنم ودختر خوبی می شوم. می ترسم ای وای، ای وای...!

ناله های دختر کوچولو هر شب آرامش همسایه ها را بر هم می زد و دلهره عجیبی درساکنان بلوک آپارتمانی به وجود می آورد. همسایه ها که نگران حال این بچه بودند پس از چند بار تذکر به مادرش، موضوع را به فوریت های پلیسی ۱۱۰ اطلاع دادند.

ماموران کلانتری ۲۰ مشهد بلافاصله برای پیگیری موضوع وارد عمل شدند و بررسی آنان نشان داد که دختر بچه توسط مادرش مورد کودک آزاری قرار می گیرد.

افسران پلیس مراتب را به اورژانس ۱۲۳ اطلاع دادند و با هماهنگی مقام قضایی منزل مورد نظر را بازرسی کردند. «نسیم» کوچولو که داخل کمد دیواری زندانی شده بود با دیدن ماموران پلیس فکر می کرد ماموران آمده اند او را دستگیر کنند. دخترک مثل ابر بهاری اشک می ریخت و باالتماس می گفت: به خدا قول می دهم که دختر خوبی باشم و مامانم را اذیت نکنم. مامان جون تو هم بگو که مرا با خودشان نبرند.

دختر بچه ۷ساله پس از انتقال به کلانتری قاسم آباد مشهد داستان غم انگیز زندگی اش را این گونه تعریف کرد: مامانم به موادمخدر اعتیاد دارد و ۲بار ازدواج کرده است. از چند ماه قبل او با مردهای غریبه رابطه دارد و هر موقع پدرم به سر کار می رود آنها را به خانه می آورد.

من خیلی از دست این کارهای مامانم ناراحت بودم و عذاب می کشیدم. هر وقت آن مردهای بدشکل به خانه ما می آمدند آرزو می کردم کاش می مردم و دوست داشتم از خانه فرار کنم چون مامانم خیلی راحت با آنها حرف می زد و ...

دخترک در این لحظه دستان کوچک و ضعیفش را روی صورت معصوم خود گذاشت و درحالی که نمی توانست ادامه بدهد با صدای بلند شروع به گریه کرد.

نسیم پس از مکثی کوتاه آهی کشید و با صدای بغض آلودش گفت: گناه من این بود که به پدرم اطلاع دادم مامانم چه کار می کند. او هم به همین دلیل هر شب کتکم می زند و بدنم را با آتش سیگار می سوزاند.

من مامانم را خیلی دوست دارم و همیشه برایش دعا می کنم که دست از این کارهای زشتش بردارد ولی او مرا دوست ندارد و کتکم می زند و... .





نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : به پدرم اطلاع دادم مامانم چه کار می کند،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1390/10/6





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Seo Monitor


آگهی بهترین وبلاگ

 بهترین وبلاگ
قالب وبلاگ قالب بلاگفا
Sponsored by : وبلاگ

تبادل لینک